بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که از ماست که بر ماست. یعنی خود ما زن‌ها باعث شده‌ایم تفکراتی در مردها به‌وجود بیاید. توهماتی که بیش از همه خود ما را آزار می‌دهد. شاید خود ما دامن زده‌ایم به شایعاتی که جنس برتر درست کرده برایمان. توهم قدرت در آنها ایجاد کرده‌ایم و دوست داشته‌ایم ضعیفه بنماییم. وقت‌هایی هست که یک مرد دهانش را باز می‌کند و چشم‌هایش را می‌بندد و بد و بیراه است که نثار یک زن می‌کند؛ و زن خانمی پیشه می‌کند. شاید ما هم باید مقابله به‌مثل کنیم. ولی راه جامعه اینگونه نیست. ما را اینگونه جامعه‌پذیر نکرده‌اند.

برایم جالب است وقتی دو مرد حتی در محیط آکادمیک دانشگاهی، و در دانشگاه تهران، با هم سرِ دعوا می‌گیرند. دانشگاه به چشم برهم زدنی تبدیل می‌شود به چاله‌میدان. درحضور آن همه آدم فحش و ناسزا به هم روانه می‌کنند و بعد هم حق به جانب به چشم‌های گرد شده زنان اطرافشان می‌نگرند. جالب است تحمل کردن زن‌ها.

چه چیزی این جواز را صادر می‌کند که یک مرد انجام هر کاری را ـ هرچند وقیحانه ـ مُجاز بدانند و برای یک زن هیچ چیزی روا نباشد؛ جز نصیبی که از تحقیر و توهین می‌شنود؟