روایات روزمره(47): مرده بدم، زنده شدم
اگر به شبکههای مجازی علاقمند باشید و در فیسبوک نیز سرک بکشید، حتما این چند وقت چالش آب یخ را زیاد دیدهاید. قضیه از این قرار بود که هر فرد، با ریختن سطل آب یخ بر خود و گرفتن فیلمی از این صحنه، درمورد یک بیماری ناشناخته و خطرناک به دیگران هشدار میداد. قضیه ابتدا جدی بود و کمکم مثل هر پدیدهای در شبکههای مجازی، به شوخی تبدیل شد. بعد هم کلا تغییر ماهیت داد و به چالش معرفی تاثیرگذارترین کتابها و فیلمها و محصولات فرهنگی در بین کاربران ایرانی بدل شد. دیدم بد نیست متنی که برای آن چالش نوشتهام را در وبلاگ نیز منتشر کنم.
خوب ظاهرا این «چالش جدید» میخواهد تاثیرگذارترین کتابها یا فیلمها یا محصولات فرهنگی زندگی هر فرد را شناسایی کند. شاید در وهله اول ما بخواهیم مجموعهای از بهترین کتابها و ارزشمندترینشان را معرفی کنیم که به کار دیگران هم بیاید؛ اما من گمان میکنم لزوما تأثیرگذاری به مفید بودن یک کتاب و ارزشمندیاش مربوط نیست. بعضیوقتها چیزی زندگی ما را عوض کرده که لزوما هم تغییر مثبتی در سرنوشت ما نداشته؛ میتوان نگاه عبرتی هم به مسائل داشت حتی. نکته دیگر هم این است که همانطور که استاد احمد نادمی گرامی در معرفی خودشان از 15 فیلم تاثیرگذار نوشتند، لزوما تأثیرگذاری با مورد علاقه بودن یکسان نیست. با در نظر گرفتن این دو شرط، به نظرم میرسد این چالش ما را بیشتر با خلقیات و سرگذشت دوستانمان و آنچه آنها را تبدیل به کسی کرده که ما میبینیم، آشنا میکند. مسلما اگر شما هم مانند من با کنجکاوی به آدمهای زندگیتان نگاه کنید، این نوشته را خواهید پسندید.
از ابتدا شروع میکنم؛ برای خودم هم جالب خواهد بود که کدام کتاب، کجا و چگونه مرا متاثر کرد.
1. پنجره + دیگر آثار فهیمه رحیمی: خواهش میکنم زود قضاوت نکنید. رمان زرد همیشه یکی از دغدغههای من بوده است. رمان زرد حلقه واسط آدمهای کتابخوان عامه و کتابخوانهای حرفهای است. بسیاری از آدمهایی که الان ما میبینیم و به کرم کتاب یا روشنفکر حتی مشهورند، از همین کتابهای زرد یا پاورقی روزنامهها شروع کردهاند و کمکم به دنیای ادبیات فاخر راه پیدا کردهاند. اما جدای از اینکه برای من هم کمابیش همینگونه بوده است، نکات دیگری هم هست. من در 10 سالگی این کتابها را در دست گرفتم و فکر میکنم همان زمان بلوغ را تجربه کردم. من به فضایی پر از رنگ و نور قدم گذاشتم. پا به دنیایی که بینهایت دوستش داشتم: ماجرای کسانی را میخواندم که به ظاهر معمولی بودند، اما سرنوشتشان خاص بود. از میان هزاران دختر، یک نفر و تنها همان یک نفر، آن سرنوشت مهیج را داشت. و صد البته؛ من همان روزها در دفترچه خاطراتم نوشتم که دوست دارم نویسنده باشم.
2. برباد رفته از مارگارت میچل: به یاد دارم در همان سنین 10-11 سالگی از دیدن فیلم بر باد رفته در کنار خانواده محروم شدم به این دلیل که مناسب سن من تشخیص داده نشد. پس در سالهای بعد که توانستم عضو کتابخانه عمومی شوم، یعنی سنین راهنمایی، اولین کتابی که گرفتم، همین بر باد رفته بود. آن تصوری که از خواندن رمانهای زرد در من ایجاد شده بود، با این کتاب گسترش یافت. عمیقا معتقدم تصویری که از اسکارلت دیدم، الگوی من شد برای تکوین شخصیتم در دوران نوجوانی و آغازین سالهای جوانی. بهعنوان کسی که نیمی از جوانی اش را گذرانده است، اعتراف میکنم هنوز نتوانستهام از چنبره آن تصویر و الگو بیرون بیایم. بیشک این انتخاب کل زندگی من را مانند هزاران دختر دیگر تحتالشعاع قرار داد.
3. عصر ظهور از علی کورانی عاملی: نوجوانی و جوانی است دیگر؛ ممکن است هر چیز به دستتان میرسد بخوانید و آن وقت با حقیقت و واقعیت، با فیزیک و ماورا درگیر شوید. در روزهای 15 سالگی این کتاب من را به خواندن و تعمق در دین واداشت. نمیگویم که هر آنچه خواندهام، معتبر بوده یا مورد وثوق کل زندگانی من خواهد بود، اما تلاش ارزشمندی بود. در کنار همین کتاب میتوان از کشف الغمه فی معرفه الائمه از اربلی نام برد که چندین ماه مرا با خودش درگیر کرد.
4. جنگ و صلح از تولستوی: آی زندگی اشرافزادگان قرن نوزدهم که همیشه من را مجذوب خود کردهاید، پس کجا و کی واقعا برای من اتفاق خواهی افتاد؟ نکند جاماندهای باشم از قرن نوزدهم؟ باید بگویم که این کتاب من را مصمم کرد میخواهم نویسنده شوم. از همانجا به تاریخ و فلسفه هم علاقمند شدم. البته انتظار ندارید که از آن سه مورد اول، ناگهان پریده باشم به جنگ و صلح تولستوی؟ اما هیچکدامشان، از جمله آتش بدون دود نادر ابراهیمی، کتابهای آلاحمد، و حتی نمونههای خارجی مانند کالوینو نتوانستند مثل تولستوی من را به خود جذب کنند. این کتاب را هم مانند بر باد رفته چندین بار در چندین برهه متفاوت از زندگیام خواندهام؛ اولین بارش در 16 سالگی بوده است.
5. مجموعه هری پاتر از رولینگ: زمانی که در پیشدانشگاهی درس میخواندم و باید به کنکور فکر میکردم، زیر میز این کتاب باز بود. من با وجهی از ادبیات آشنا میشدم که نه زرد بود و نه فاخر؛ همان ژانر سومی بود که مثل خیلی از ماها معمولی بود؛ من با این کتابها به دنیای جادویی قدم گذاشتم و هنوز که هنوز است نتوانستهام از آن خارج شوم. تلاشهای 10 ساله من برای نوشتن در ژانر جادویی برای نوجوانان از این خوانش شروع شده است.
6. تاریخ ادبیات در ایران از ذبیح الله صفا: این دوره 5 جلدی (در 8 مجلد) مسیر من در وادی پژوهشهای آکادمیک را روشن ساخت. این روشنایی تا به امروز در مسیر یاریگر من بوده است.
7. تاریخ نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی از منصور صفتگل: این کتاب بنیانهای فکری من درمورد دین، تاریخ و ساختارهای فکری و فرهنگیام به چالش کشید. آنجا بود که فهمیدم فهم عامیانه از مفاهیم بزرگ تا چه حد میتواند آسیبرسان باشد. هنوز هم این کتاب را به هرکس که علاقمند به فکر کردن باشد، معرفی میکنم؛ و البته به کسانی که میخواهند بدانند چگونه میشود پژوهشی محکم، قوی و غنی از خود به یادگار گذاشت.
8. مجموعه آثار شاعران معاصر، بهویژه غزلسرایان که شاید از صالح سجادی و سید مهدی موسوی و سیامک بهرامپرور آغاز شد و تا الان هرچه چاپ شده را تقریبا دربرمیگیرد. تصویر انسان مدرن از میان این کتابها بهخوبی هویداست؛ آیینهای که خود ما را به ما نشان میدهد و کمک میکند بهتر خودمان را بفهمیم. هیچوقت از خواندن غزل معاصر خسته نشدم.
9. آثار داستاننویسان زن این چند سال اخیر مثل فریبا وفی، زویا پیرزاد و سارا سالار که بهشدت همزادپنداری من را برمیانگیخت و در ادامه علاقمندیهای من به جریانهای فمینیستی، من را در این عرصه پویا نگاه میداشت. همچنین تصوری که از زن در ذهن خود داشتم و محصول مطالعات سالهای پیشینم بود، با کمک این نوشتهها تغییر یافت.
10. شمسه و قهقهه از میرزا برخوردار فراهی: اینکه به جای آن همه متن داستانی که از ایران قدیم و در زبان فارسی باقی مانده، این کتاب را نام میبرم، به سبب جامعیت موضوعی حکایات موجود در آن، و استمرار گفتمان حاکم بر فضای پدیدآور داستانها در ایران است. اینکه چرا به جای این کتاب، هزار و یکشب را نمینویسم، یکدستی فضای ایرانی در این کتاب است. در کنار این، اگر به شناخت فکر ایرانی و استمرار فرهنگی فرد ایرانی در 500 سال اخیر علاقه دارید، علاوه بر شمسه و قهقهه، عالمآرای شاه اسماعیل را بخوانید که تصورتان از سیاست در ایران دگرگون شود. برای فهم بهتر بحث، شما را ارجاع میدهم به کتاب قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام از داود فیرحی که به حق به او برای فهم جامعه ایرانی مدیونم.
در ادامه بحث برخی از دوستانم را به این چالش دعوت میکنم؛ به این امید که آنان من را از کنجکاوی در زندگی و مسیر تکوین شخصیتشان محروم نسازند. صاحبان وبلاگهای به نام پدر، پنج دری، کاکتوس، هزار باده ناخورده در رگ تاک است، سفالخانه، عقل و زندگی و دفترچهای برای حرفهای نگفتنی.
پژوهشگر