در آستانه فصلی سرد: هفتم
تصمیم گرفتم به شیوۀ خانم دکتر عزیز، بیایم و چند تا کیس ریپورت را مطرح کنم. شاید اینطوری بیشتر به نتیجه رسیدم. در این گزارشها، توصیفی از موقعیتهای بغرنج و بیمارگونهای ارائه میدهم که مردان ما دچار آناند اما آسیبی که به زنان اطراف این مردان میرسد، اگر نگوئیم بیشتر، کمتر نیست. درست مثل دود سیگار که میگویند ریۀ دیگران را بیش از خود مصرفکننده آزار میدهد.
گزارش شماره 1: پسری در آستانۀ چهل سالگی که از 20 سالگی برای خودش مستقل زندگی کرده، در کارهای ساختمانی فعال و دارای صبر و حوصلۀ زیاد در این کار. یک بار ازدواج کرده و بعد از چند هفته طلاق گرفته و الان همچنان به همان وضعیت پا در هواست. پولدار و قبلترها از زیبایی هم بهرهمند بود؛ بسیار با حجب و حیا، با رفتاری به شدت مردانه. اما... همه چیز از این امّا شروع میشود. مصرفکنندۀ مواد مخدر که کارش از هروئین گذشته و کراک و شیشه مصرف میکند. از نظر جسمی در حال فروپاشی کامل.
گزارش شمارۀ 2: پسری سی و چند ساله، از 20 سالگی مستقل زندگی کرده، شغل خاصی ندارد و بیشتر اموراتش را با پول نزول میگذراند. ازدواج نکرده ولی رابطههای متعددی با زنان مختلف داشته. پولدار و پولدوست. ضد زن. مصرفکنندۀ گراس در سطح بالا. در آستانه فروپاشی جسمی. از طرف خانوادهاش طرد شده و تأثیر بدی در زندگی خانوادهاش داشته؛ بهویژه مادرش که چندباری از دست همین پسر کتک خورده و چارهای جز تحمل نداشته است.
گزارش شمارۀ 3: پسری باز سی و چند ساله، دارای تحصیلات دانشگاهی در دانشگاههای معتبر کشور، مسلط به چندین زبان خارجی. بیکار، بیحال، بیعار... اصولا کاری جز در خانه نشستن و تقویت زبان و روزنامه خواندن ندارد. بسیار شکاک و از نظر من در آستانۀ شیزوفرنی شدید قرار دارد. چندین باری با پدرش درگیر شده و کتکش زده. خواهر مجردی در خانه دارد که بهواسطه همین آقا نتوانسته ازدواج کند.
گزارش شمارۀ 4: پسری در آستانۀ سی سالگی، مبتلا به وسواس فکری و عملی، بسیار مذهبی اما با اختلالات جنسی بالا. یک بار ازدواج کرده و جدا شده به همین دلیل. اصلا ازدواجش هم به دلیل مسائل جنسی بود و به همین دلیل دچار وسواس فکری و عملی شد. مادرش نزدیک یک دهه است که ازش مراقبت میکند و البته همه بینتیجه.
گزارش شمارۀ 5: مردی در آستانۀ چهل سالگی، ازدواج کرده و صاحب فرزند؛ شغل خوب دولتی در یکی از معتبرترین شرکتهای ملی با حقوق نزدیک به 5 میلیون تومان در ماه. خوشقیافه و خوشتیپ. زن صاحبجمال و صاحبکمالی هم دارد. مصرفکننده شیشه و نوشیدنیهای الکلی در سطح وسیع. بهشدت معتاد به رابطۀ جنسی، بهطوریکه در شهرهای مختلف آدرس فاحشههای مختلف را دارد. در آستانۀ فروپاشی زندگی خانوادگی.
گزارش شمارۀ 6: یک حاجیبازاری بسیار متدین؛ خوشصحبت و خوشاخلاق. دارای فرزند و عروس و داماد. دارای اختلال شخصیتی توهم و بدبینی به همسر. همسر این آقا اصولا از نظر جمال و کمال و ثروت چیزی کم ندارد بهطوری که من خودم هم چندین بار دلم میخواست مانند او آفریده میشدم. شب و روز در را روی همسرش قفل میکند و در خیال خود مطمئن است که همسرش با پدر و برادران خودش و همسرش رابطههای متعدد جنسی دارد. قابل ذکر است که این آقا خودش ید طولایی در ارتباط با دختران مختلف داشته و دارد و چندین بار هم حین عمل منافی عفت دستگیر شده.
دیگر ترجیح میدهم گزارشها را تکرار نکنم. در این گزارشها دو مورد بهشدت بر زندگی مادرانشان مؤثر بودهاند، دو مورد بر زندگی خواهرانشان و دو مورد بر زندگی همسرانشان. من بهشدت معتقدم که اکثریت قریب به اتفاق مردان جامعه ما فاسدند. اصل بر فساد عمومی است مگر اینکه کسی بخواهد خلاف جریان آب شنا کند. البته من کاری به گذشتۀ آدمها ندارم. ممکن است هرکدام از اینها یک جایی تصمیم بگیرد که راهش را عوض کند و آن موقع ما ملاک را حال افراد قرار میدهیم.
میخواهم بپرسم که ما تا کجا باید تاوان چنین مردانی را در جامعه بدهیم؟ بس نیست قضاوت کردن زنان با توجه به مردان اطرافشان؟


پژوهشگر