هرجا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین*(4)

«عشق یک چیز عتیقه است که با عتیقه‌فروشی فرق دارد. عشق عتیقه گران‌قمیتی است که آدم باهاش زندگی می‌کند، اما عتیقه‌فروشی پر از وسایل گران است که حالا از زندگی خالی شده.»

یانوشکا چشم دوخته بود به راه رفتن یک زن و مرد، مثل اینکه ذهنش را راه می‌برد. وقتی آنها به کوچه‌ای پیچیدند، گفت: «چیزهایی که توی عتیقه‌فروشی هست تاریخ کشف ندارد، اگر هم داشته باشد قلابی است. ولی عشق لحظه کشف دارد. نمی‌شود فراموشش کرد. حتی اگر آن عشق تمام شده باشد، از یادآوری لحظه کشفش مثل زخم تازه خون می‌آید. تا یادش می‌افتی مثل اینکه همان موقع با کارد زده‌ای توی قلبت.»

 

- عباس معروفی، تماما مخصوص، برلین: نشر گردون، 1389، ص 324

*مولوی

هرجا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین*(3)

 

زن پیری هم هست که هر بار می‌گوید «سیاست خانم، از بی‌سیاستی خودت بوده.» و من دوست ندارم برای کسی بگویم که حتی مارگارت تاچر هم در خانه چیزی نداشت به‌جز زنیت‌اش. که فوقش با آن می‌توانست دل کسی را نگه دارد. تو دلت رفته بود، ماندن نداشتی دیگر. هیچ‌کس نمی‌توانست نگهت دارد، چه برسد به من که دستهایم دور تنت باز بود و خودم پَرَت دادم.

 

-نسیم مرعشی، پاییز فصل آخر سال است، تهران: نشر چشمه، 1393، ص 113.

هرجا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین*(2)

راهمان جدا شده بود از هم؟ از کی؟ چطور؟ یادم نیست. شاید از همان روزی که نشستی روبرویم و گفتی فکرهایت را کرده‌ای و دلت می‌خواهد دکتر باشی و استاد باشی و دانشمند. گفتی راهش این است که بروی و من به جای اینکه کاری کنم یک نفر باشیم با یک زندگی، به جای اینکه بگویم هر تصمیمی که بگیری کنارت می‌مانم، خودم را جدا کردم از تو و گفتم هر کاری راحتی بکن، جلوت را نمی‌گیرم.

 

-نسیم مرعشی، پاییز فصل آخر سال است، تهران: چشمه، 1393،ص 112.

*مولوی

هرجا که بینی شاهدی چون آینه پیشش نشین*(1)

 

«قبل تو با خیلیا رابطه داشتم گلسا...»

 

کلمه‌ها با فضای آرام مکالمه تضاد کامل داشتند. از حرفش جا خورد. دوباره موجود خبیث حنجره غافلگیرش کرده بود. نمی‌گفت این را اگر گلسا نمی‌خواست جای اسب باشد، اگر گردنش ماه‌گرفتگی نداشت، اگر ذات آدم و حیوان یکی نبود. قصد آزار گلسا را نداشت، اما صداقتی که به مرز وقاحت نزدیک می‌شود، سلاح آدمی است که می‌پذیرد نفر دوم رابطه باشد.

 

«مشکلی ندارم، زندگی خصوصی آدما به خودشون مربوطه.»

 

- سینا دادخواه، زیباتر، تهران: نشر چشمه، 1393، ص 26.

*مولوی