در آستانه فصلی سرد: نوزدهم
آدم به بهشت یافت نقصان از زن / یوسف به ته چاه و به زندان از زن
سیمرغ به کوه قاف پنهان از زن / صد مُلک سلیمان شده ویران از زن*
تمدن ایرانی سرشار است از نوشتههای حکمتآلود، از انسانهای بزرگ، از مردان مرد. ایران قدیم جایی است پرشکوه، پرهیاهو و پر زرق و برق که اگر هم خاک سم اسبان یونانیها و اعراب و غزها و مغولان و ترکان بر چهره آن نشسته، باز اصلش بیمنت پاک مانده. اینها چیزهایی است که ما دوست داریم درمورد ایران بگوییم و درمورد ایران بشنویم. اما همین انسانهای بزرگ تمدنساز، بیشک پایه اقتدارشان را بر گرده ضعیفان گذاشته بودهاند. نمیتوان منکر شد که همان ستارههای درخشان آسمانهای علم و ادب و حکمت و معرفت، چه نظراتی درمورد فقیران و بیچارگان و بیماران و دیوانگان و حتی کودکان و زنان داشتهاند. اگر بگوییم تمدن ایرانی بر پایههای مردسالاری شکل گرفته، بیراه نگفتهایم. بگذریم که من معتقدم این تمدن نهتنها مردسالار و مردگرا و مردمدار است؛ که ضدزن است. کافی است آرای امام محمد غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا و ملاهادی سبزواری را درمورد زنان بخوانیم؛ یا در همین اشعار مولوی و سعدی و حافظ و دیگران تأمل کنیم که اگر هم نامی از زنان برده میشود، آنان را در حد همان معشوقان پردهنشین دوست داشتهاند. پا را فراتر بنهیم، آن «یار»ی که در شعر فارسی ستوده میشود، یا لولی است، یا ساقی و یا ـ با کمال تأسف ـ روسپی. داستانهای فارسی هم آغشتهاند از داستانهای مکر زنان برای خیانت به شوهران و دستان آلوده آنان به کمک به دشمنان. هرزهگردی و هرزهدرایی اکثریت زنان داستانهای عامیانه، در قیاس با شخصیتهای پاک و پردهنشین آنچنان اندک است که با دو احتمال عقلانی روبرو میشویم: یکی اینکه واقعیت چنین بوده است؛ و دوم اینکه تصویری که به ما منتقل شده، از غربال همان فرهنگ ضدزن گذشته و تعمدی در نشان دادن چنین تصویری از زن در کار بوده است.
قصدم از نوشتن این مقدمه پرداختن به خود این موضوع نیست؛ چه که به راحتی با جستجوهای اینترنتی هم میتوانیم به مقالاتی در این خصوص دست پیدا کنیم و شک و شبهه ذهنیمان را اندکی کمرنگ کنیم. قصد من این است که گریز بزنم به نقش دختر ایرانی در خانوادهاش. دختری که به توصیه روایات دینی و اکثر کتب اخلاقی و تدبیر منزل و سیاست اهل، میبایست هرچه زودتر به خانه شوهر فرستاده شود تا شرّش دامان پدر و مادر را نگیرد. این عفریت بدنهاد بدکردار که تا دوره مشروطه و چه بسا در بسیاری از نقاط جغرافیایی تمدن ایرانی هنوز هم، از دید گفتمان سنتی مستحق چنین رفتاری است.
اما آنجا که با دختران اینگونه برخورد نمیشود، چه؟ آیا میتوان حکم داد که تغییری در شیوه تفکر جامعه درمورد زن بهوجود آمده است؟ آیا ما روشنفکر شدهایم که نسبت به تحصیل دختران حساس شدهایم؟ آیا ازدواج نکردن دختران در سنین پایین از خواست خودشان نشأت گرفته است؟ آیا در جامعهای که رابطه جنسی صحیح از نظر عرف از جاده ازدواج میگذرد، بالا رفتن سن ازدواج نشانه روشنفکری است؟ اصلا در جامعه و خانواده توجهی به نیازهای زنانه میشود؟ آیا پدران و مادران، احساس مسئولیت در قبال دخترانشان، تربیت و ازدواج آنها میکنند؟
من فکر میکنم جامعه ما همان است که در قرن 4 هجری بوده؛ همان است که همین 100 سال پیش هم بود؛ همان جامعهای که شرّ بودن زنان را تأکید میکرد و ازدواج را راه رهایی از شرّ میپنداشت؛ چون شیوه برخورد صحیح با به قول خودش شرّ را بلد نبود. هنوز هم همین است. بسیاری از مردم دخترانشان را به تحصیل و کار فرامیخوانند؛ چون نمیدانند چگونه باید آنان را از سر خودشان باز کنند. اصول جامعه سنتی اگرچه در ظاهر امر فرو ریخته، اما در باطن پابرجاست. فکر همان است که بود؛ اما دیگر پدران و مادران راهی ندارند تا دخترانشان را مجبور به ازدواج کنند. بهتر بگویم از زیر بار مسئولیتاش شانه خالی میکنند. در جامعهای که هنوز هم بزرگترین راه ازدواج، اقدام خانوادگی است؛ در جامعهای که مردها فکر میکنند زن باهوش برایشان دردسر درست میکند، یا گمان میکنند زنان تحصیلکرده راههای بهتری برای هرزهگردی بلدند، ازدواج اصلا آسان نیست. اصلا صحبت کردن از نیازهای زنانه خودش تابویی بزرگ است. دختران کمی هستند که میتوانند تمایلشان به ازدواج را به خانوادههایشان منتقل کنند و از میان آنان، تعداد اندکی از حمایت خانوادگی برخوردار میشوند. آن حمایتها هم نیمی شامل ازدواجهای بدون تناسب است، با این استدلال که هر دختری باید روزی ازدواج کند! با چه کسی؟ مهم نیست!
آنچه که اکنون در جامعه ما، و بهویژه در جامعه متوسط فرهیخته و تحصیلکرده دیده میشود، بحران رابطه عاطفی، رابطه جنسی و ازدواج است. به نظر میرسد که وضعیت دختران بغرنجتر از پسران است؛ بهدلیل تابو بودن این مسائل برای آنان، ناتوانی در ابراز تمایل به هر یک از موارد فوق، کمتر بودن راههای اقدام برای رهایی از فشار عاطفی، جنسی و عرفی، قوانین نابرابر متعدد در حوزه نیازهای جنسی و ازدواج، و مهمتر از همه تفکر مردسالار و ضدزن که بهمثابه یک میراث به عصر ما هم منتقل شده و در کش و قوس با مدرنیته وارداتی فاجعه آفریده است.
لینکهای مرتبط:
سه توصیه جنسی به زنان درمورد مردان
*شاهرخ میرزا تیموری
پژوهشگر