روایات رومزه(56): دردم از یار است و درمان نیز هم*
عقدهای بودن جرم است؛ بیماری هم
شاید این حرف اندکی اغراقآمیز به نظر برسد. حق هم میدهم به مخاطب که با دیدن این کلمات اندکی پریشان شود. اما منظور من از جرم تنها آن چیزی نیست که پیگرد قانونی دارد و در حیطۀ قضایی قرار میگیرد. مراد من از بهکارگیری این واژه بُعد خسارتآمیز آن است. البته که باز هم عقدهای بودن صفتی است که به بسیاری از ما میتواند اطلاق شود. همین خود من عقدۀ پدر داشتهام. به نظرم هم طبیعی بوده است برای من که در نوجوانی پدرم را از دست دادهام و طبق تفاسیر یونگی «آتنا»ی من توسط مادرم پروریده شده، نه توسط پدرم. به همین خاطر به جای اینکه از دنیای مردانه دفاع کند، از دنیای زنانه دفاع میکند. وگرنه که من کجا و «آرتمیس» کجا؟
حالا چه شد که بعد از مدتها آمدهام درمورد چنین چیزی بنویسم؟ میتوانم بگویم در این مدت اخیر، عقدههای بسیاری از آدمهای اطرافم را دیدهام که خودشان هم هیچ نقشی در بهوجود آمدنش نداشتهاند. همین خانم الف.چ. بازیگری که تغییرات عقیدتیاش برای همه بسیار جذاب و چشمگیر بود، بهقولی عقده دارد؛ عقدۀ دیده شده، عقدۀ خاص بودن، عقدۀ شوهر داشتن. در دانشگاه هم بسیار دختران این مدلی دیدهام. بهترین راهحل باز کردن چنین عقدهای داشتن یک رابطۀ مؤثر و کارآمد است که با انکار کردنش مشکلی حل نمیشود.
این دانشگاههای مختلف علمیـکاربردی و غیرانتفاعی و آزاد و پیامنور که در دولت نهم و دهم عین قارچ از زمین درآمدند؛ اینها راهحل عقدۀ مدرک بودند در جامعۀ ما. اگر کسی به صرف داشتن مدرک عقدهاش باز میشود، بگذارید باز شود؛ اما اگر عقدۀ شأن اجتماعی باعث جذب این تعداد بالا به این نوع تحصیل است، آن راهش ب.ز. شدن است.
آن استاد دانشگاهی که مدام بین دانشجویانش دنبال معشوقه میگردد هم به نوعی عقدهای است. رفتارش کاملا قابل درک است. فردی که موقع جوانی خودش، صرفا به کار و درس و دغدغه معاش مشغول بوده، الان که موقعیتی دارد و جلوی چشمش دختران جذابی را میبیند سرشار از انرژی جوانی، حق دارد که بخواهد عقدهاش را بگشاید.
فکر میکنم بهتر است این عقدهها را ببینیم؛ نه که انکار و سرکوبشان کنیم. نمیدانم باز گذاشتن راه عقدهگشایی چقدر میتواند به ساختن جامعهای بهتر بینجامد؛ یا اینکه حتی چقدر میتواند از فرد، انسان بهتری بسازد. اما میدانم که قطعا انکار و سرکوبش ره به ترکستان میبرد.
* حافظ شیرازی
پژوهشگر