در آستانه فصلي سرد: دوازدهم
گفت: خوابگاه علامه كه بوديم، اگه غذا درست ميكرديم بچهها مسخرهمون ميكردن.
گفتم: پس اونا چي كار ميكردن؟
گفت: هيچي! زنگ ميزدن دوستپسراشون واسهشون هر وعده غذا ميآوردن دم در.
مكث كرد و با صداي آرامي گفت: به ما ميگفتن كلفت!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 9:3 توسط اکرم کریمزاده اصفهانی
|
پژوهشگر