همیشه علاقه خاصی به نسخه خطی در من شعله می‌کشیده است و البته از 4 سال پیش تا کنون تلاش‌هایی کرده‌ام برای نزدیک شدن به این حوزه. خاطرات بسیاری دارم که نمی‌دانم چه مقدار از آنها قابلیت انتشار را دارند. در همین راستا با خودم گفتم: نمی‌شود که همیشه به بقیه بخندیم، یک‌بار هم به من بخندیم.

قضیه از این قرار است که برای تکلیف درس "نقد و بررسی تاریخ ایران از حمله مغول تا ظهور صفویان" مجبور بودیم با نسخ خطی و مدارک آرشیوی کار کنیم. یعنی شرط استاد این بود که حق ندارید از منابع چاپی استفاده کنید. به استاد گفتم اجازه بدهید رساله‌ای از آن دوره انتخاب کنم و آن را برای چاپ و انتشار استنساخ کنم. استاد فرمودند: اجازه نخواهم داد ذرّه‌ای از حیطه پایان‌نامه‌ات دور شوی.(این نکته را بگویم که پایان‌نامه من پیرامون داستان‌های عصر صفوی است و با همین استاد گرامی تصویب شده است. استاد درنظر داشت که پیشینه پایان‌نامه از این تکلیف درسی استخراج شود.)

خلاصه کنم؛ 8 هفته تمام را در تالار خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه گذراندم و 10 جلد دنا(درایتی، مصطفی؛ فهرستواره دست‌نوشت‌های ایران؛ تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1389.) را صفحه به صفحه و خط به خط مطالعه کردم و لیستی 40 تایی از داستان‌های این دوره جدا کردم که نزدیک به 30 تای آنها چاپ شده بود.

چون این فهرست جامع نسخ خطی داخل ایران بود، پس لزومی ندیدم که بقیه فهرست‌ها را نگاه کنم. در جستجویی که برای متون چاپ نشده انجام دادم، متوجه شدم که این فهرست‌ها اغلاط بسیاری دارند. انتساب برخی نسخ به برخی مولفین یا کاتبان اشتباه بوده است و حتی بعد از گذشتن سالیانی دراز، کسی به تصحیح آنها در فهرست‌ها اقدام نکرده است. بسیاری از نسخ تنها به نام وجود دارند و وقتی سراغ آنها را در محل اصلی می‌گیری، آنها را نمی‌یابی. آن بماند که برخی از کتابخانه‌ها علاقه عجیبی دارند که نسخه‌ها را از خطر دیده شدن حفظ کنند! به‌هرحال به‌نظرم می‌رسد که ابتدا هر کتابخانه‌ای می‌بایست فهرست‌هایش را بازبینی می‌کرد و سپس آقای درایتی آن فهرست‌ها را یک‌کاسه می‌نمود.

مثلا نسخه‌ای با نام و مشخصات "شهنشاه‌نامه= شاهنامه= منظومه احمدی؛ تبریزی، احمد بن محمد(قرن 8ق.)؛ تهران: دانشگاه، 800ق." در این فهرست ذکر نام شده که درحقیقت وجود خارجی ندارد. مجموعه‌ای بوده است که قرار بوده جامع 4 داستان گرشاسب‌نامه، کوش‌نامه، بهمن‌نامه و شهنشاه‌نامه باشد که کاتب پس از استنساخ اولین داستان آن را رها کرده است. یا نسخه‌ای با نام و مشخصات "فتح‌نامه صاحبقرانی؛ تاریخ ایران؛ سلطان ابوالفتح ابراهیم(قرن 9ق.)؛ تهران: دانشگاه(342 برگ)" ثبت شده که از قرار معلوم همان ظفرنامه شامی است و فهرست‌نویس دانشگاه دقتی در متن آن نکرده است.

از همه بدتر بلایی بود که بر من نازل شد. ذیل عنوان "بهرام و گلندام" 15 مورد نسخه معرفی شده است که 12 عنوان به نام کاتبی ترشیزی است و 3 نمونه بدون نام مولف است. مطّلع بودم که آقایان ذوالفقاری و ارسطو نمونه‌ای از آن را چاپ کرده‌اند ولی همه جا مولف آن را امین‌الدین صافی یاد کرده‌اند. پس از دو هفته دوندگی که توانستم نسخه کتابخانه مرکزی را اسکن کنم و تحویل بگیرم، متوجه شدم که این نسخه همانی است که نشر چشمه چاپ کرده است.(البته نقدهایی نیز بر تصحیح ایشان خصوصا نسخه گزینی‌شان دارم که سعی می‌کنم آن را در قالب مقاله‌ای هرچند کوچک منتشر کنم.)

نکته خنده‌دار همین‌جاست؛ نه تنها فهرست‌نویسان به این انتسابِ اشتباه دقتی نکرده‌اند، که خود من نیز قبل از تهیه نسخه عکسی منظومه بدان پی نبرده بودم؛ حال من مانده‌ام و دو هفته ناقابل تا پایان ترم، در حالی‌که تقریبا تکلیفی انجام نداده‌ام!