روایات روزمره(6)
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن/ از دوستان جانی مشکل توان بریدن
(حافظ)
بعضی وقتها فکر میکنم که هر آدمی بهغیر از سرمایههای اجتماعیاش، یعنی همان روابط انسانیاش و فداکاریها و خوبیهای که برای دیگران میکند، چیزی ندارد. ما از خودمان میبخشیم تا دیگران ما را دوست داشته باشند و محبت آنها بهای عمر ماست. صد البته که تجمع این محبت برای ما قدرت میآورد.(پیرامون این موضوع بسیار سخن دارم اما اکنون وقتش نیست.)
با این مقدمه طبیعی است که مهمترین چیز در زندگی من روابط انسانیام باشد و دوستانم در رأس توجهاتم باشند. همیشه سعی کردهام بیشتر دوست خوبی باشم تا اینکه دنبال دوستان خوبی باشم. نمیگویم غربال نکردهام آدمهای اطرافم را، اما این گزینشگری خیلی کم بوده است.(این نکته هم باز محور بحث کنونیام نیست!)
دوست داشتم رابطههای سالم و پایداری با دوستانم برقرار کنم. سعی کردم رابطهها را شروع کنم و باعث مرگ و پایانشان نباشم. اما در اوج تمام این خواستنها دو گروه مهم از دوستانم را از دست دادم. گروهی آنهایی بودند که دغدغههای نویسندگیمان را با هم دنبال میکردیم و از آن جمع هفت نفره، متأسفانه هیچکس برایم نمانده است. اینکه من در تهران زندگی میکنم و آنها در اصفهان، دلیل خوبی نیست برای این عدم صمیمیت؛ چرا که زمانهایی در دوستیمان وجود داشت که بُعد مکانی مهم نبود. گروه دیگر دوستان دانشگاهیام بودند. یکجایی احساس کردم که از هم کناره میگیریم. دلخوریم از هم و سخن نمیگوییم. یا اگر حرف میزنیم در مورد مشکلاتمان، همدیگر را نمیبخشاییم. این دوریها من را آزرد.
زمانی از دوستانم در هر دو گروه خواهش کردم من را تنها نگذارند. گفتم که اگر تنها بمانم، آدمهایی به من نزدیک میشوند که هر روز تکهای از روح من را ناجوانمردانه از من جدا میکنند. خواهش کردم که با هم بمانیم. ولی خوب؛ اینطوری نشد. من نمیتوانم آنها را مقصر بدانم؛ چونکه هر کس زندگی خودش را دارد و این من نیستم که برای دیگران تصمیم میگیرم. و البته خودم را هم مقصر نمیدانم. فقط هر دفعه که دوستان و آشنایانم را میبینم، تکهای از وجودم را در آنها میبینم. پازل وجود من در آنها تقسیم شده و شاید اگر کسی هم مرا از بیرون نگاه کند، پتوی چهلتکهای را ببیند که تنها دو سه قطعهاش از آن من است.
الان دوست دارم چیزی از شما بپرسم: وقتی که خودخواسته یا بیتمایل رشتهای از روابطتان را قطع میکنید، چه اتفاقی در درون شما میافتد؟ آیا شما هم حس میکنید دستی شما را خفه میکند؟
پژوهشگر